بهانه های بارونی
خواب و گرفته از چشمام بهانه های بارونی تویی همون بهانه ی شبانه های بارونی
محال وقتی دستات خیلی سرده وقتی قلبم پرًٍٍُِِ درده وقتی چشمام واسه چشمات واسه قلبم گریه کرده وقتی تنهایی باهامه وقتی تردید تو نگامه وقتی دلتنگی رفیقٍ لحظه هام و پرسه هامه پس فراموشی محاله اگه آخرش زواله اگه حتی داشتن تو مثل رویا یا خیاله (مسعود ل /تیر ۸۸)
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت
16:17 توسط مسعود| |


