بهانه های بارونی
خواب و گرفته از چشمام بهانه های بارونی تویی همون بهانه ی شبانه های بارونی
اینم یه قصه از جنس بی وفایی : ریسمون گفتی بمون موندم و با تو ساختم ریسمون زندگیمو با تو بافتم نرفتمو دل به دل تو بستم اما حالا بدونه تو شکستم بدونه تو که رفتی از کنارم من که به جز تو کسی رو ندارم من موندمو یاد روزای رفته آخ که چقد غریبی تلخ و سخته گفتم بمون گفتی نخواه نمیشه دارم میرم دیگه واسه همیشه نموندی و ساده ازم بریدی انگاری عشقو تو نگام ندیدی (مسعود ل/آبان ۸۷)
سلام
نوشته شده در دوشنبه 1387/11/14ساعت
23:18 توسط مسعود| |

