بهانه های بارونی
خواب و گرفته از چشمام بهانه های بارونی تویی همون بهانه ی شبانه های بارونی
لالایی ای سرسپرده به سکوت ای تن داده به خاک سرد رفتی بدونه همسفر من موندم و انبوه درد تن دادی به خوابی عمیق دور از هراس و اضطراب من موندم و شب گریه هام لالایی خوب من بخواب رفتی بدونه بدرقه بدونه بدرود و ودا رفتی بین ستاره ها سپردمت دست خدا لالایی دردونه ی من همسایه ی ستاره ها تو نیستی و من موندم و دل کندن از دوباره ها دوباره ای نیست واسه من که با تو باشم لحظه ای فرصتی نیست با تو باشم حتی برای پرسه ای لالایی نازنین من مسافر بی بدرقه لالایی تن داده به خاک آروم بخواب بی دغدغه تو هجوم تاریکی ها زیر پلک تیره ی شب وقت خودنمایی ماه من و حرفی مونده بر لب چشم میدوزم به ستاره دل میدم به باوری سرد که دیگه بر نمیگرده اونی که منو رها کرد نه دیگه برنمیگرده اونی که برام نفس بود رفته دیگه تا همیشه دل سپردنش هوس بود حالا من موندم و حسرت گلاویز با درد تازه کاش میدونستم که رفته هیچ موقع دل نمیبازه


