بهانه های بارونی
خواب و گرفته از چشمام بهانه های بارونی تویی همون بهانه ی شبانه های بارونی
منم اون غریبه با تو که همیشه چشم به راته اون که دوره از تو اما همیشه یاد نگاته منم اون دلواپس تو گر چه از تو خیلی دوره تنها دلخوشیش تو روزها دیدنت وقت عبوره دل سپردم به نگاهت منه خسته از غریبی تویی پایان تمام لحظه های خود فریبی رسیدم از تو به آخر تو بیا منو شروع کن تو غروب باور من تو بیا از نو طلوع کن دلتو دادی به غربت منو اینجا جا گذاشتی منو دادی به گلایه روی قلبم پا گذاشتی دستاتو ازم گرفتی توی بارون نگاهم رفتی بی تفاوت اما من هنوزم چشم به راهم گفتی یاد تو نباشم که میری واسه همیشه دل من هنوز باهاته بدون یادت نمیشه خاطراتت تا همیشه با منه تا ته قصه قسمت من از تو این بود بیکسی و درد و غصه تو رفیق نیمه راهی ولی من هنوز باهاتم هنوزم توی خیالم وقت پرسه پابه پاتم پاک نمیشه از خیالم خاطرات خوب با تو میسوزونه دل من رو اینهمه فاصله تا تو


