بهانه های بارونی
خواب و گرفته از چشمام بهانه های بارونی تویی همون بهانه ی شبانه های بارونی
توی این غروب دلگیر تو رو میخوام هم ترانه تا نفس بگیره از تو این دل پر از بهانه تو رو میخوام تا گلایه دستای منو نگیره دستاتو میخوام تا یادت توی خاطرم نمیره بیا تا دلواپسی رو بسپارم به دستای باد بیا که چشمای خیسم دیگه گریه رو نمیخواد میخوام باز هم با تو باشم دل من هواتو کرده نیستی که ببینی بی تو لحظه هام لبریز درده نذار این غربت بی رحم جاتو تو دلم بگیره نذار از دوری دستات دست عاشقم بمیره بیا هم بغض قدیمی دستتو بده به دستم بی تو پوچه بودن من هر چه هستم از تو هستم ممنونم از همتون که تا اینجا با من بودین . اینم یکی از شعرهام که خیلی دوستش دارم: سنگ صبور اگه یه روز دلت گرفت احساس کردی که بیکسی مغلوب دلتنگی شدی دل دادی به دلواپسی اگه توی شب های تو کسی نبود قصه بگه یا دوست نداشتی که کسی واسه تو از غصه بگه دلتنگی هاتو با خودت بیار و تو دلم بریز دلت رو به غصه نده سنگ صبورتم عزیز زخم های کهنه ات رو بیار رو بیکسی من بذار دلت رو به دلم بده تو لحظه های من ببار اگه تو وقت پرسه هات هیچکسی پابه پات نبود یا بدجوری دلت گرفت از آدمک های حسود اگه برای گریه هات هیچکسی دلسوزی نکرد پر شدی از گلایه ها از دل های سنگی و سرد غم هاتو بردار و بیار رو بی کسی من بذار دلت رو به دلم بده تو لحظه های من ببار بیا که شونه های من تشنه اشک ناب توست کاشکی میشد اشکهای تو غمهای من رو هم می شست خسته از بیداد آفتاب خالی از عشق و غرورم بدجوری دلم گرفته سوت و کور و بی عبورم خیلی وقته یه مسافر پا روی تنم نذاشته همه اطرافم کویره خدا هم تنهام گذاشته من یه راهم ولی خالی من یه جاده ام بی مسافر خسته از غربت و دردم توی حسرت یه عابر مثل یک تنگ بی ماهی مثل یک شب بی ستاره ناامید و چشم به راهم تا کسی بیاد دوباره حتی شب ها توی خوابم هیچ عبوری نمی بینم یه عالم گل روبرومه که نمی تونم بچینم شب و روزم شده حسرت بیقراره یه عبورم من یه راه سوت و کورم از همه جا دور دورم کاشکی میشد باز یه عابر پا روی تنم بذاره کاش میشد حالا که تنهام آسمون برام بباره دوست دارم بارون بباره تا دوباره جون بگیرم دوست ندارم و نمیخوام توی تنهایی بمیرم این شعر با همفکری و مشاوره خانوم اسدی باز نویسی یا ادیت شد با تشکر از خانوم اسدی


