تبليغاتX
بهانه های بارونی

بهانه های بارونی

خواب و گرفته از چشمام بهانه های بارونی تویی همون بهانه ی شبانه های بارونی

 

عشق محال

 

ساده ترین بودم برات دلداده ای بی ادعا

 

عاشق با تو بودن و همراهیت تا انتها

 

ساده ترین بودم برات دلواپس دلتنگی هات

 

غرق شده در باور تو دلبسته به یکرنگی هات

 

اما نخواستی ببینی سادگی قلب منو

 

انگار نمیدیدی منه در حال پرپر زدنو

 

نخواستی باورت بشه قلبم واسه تو میزنه

 

باور نکردی که چشات تموم دنیای منه

 

نه آسمون شدی برام نه شوق پر کشیدنم

 

نه پای راهی شدنم نه مقصد رسیدنم

 

تنهایی پر کشیدی و منو سپردی به زوال

 

گفتی که از یاد ببرم رویای این عشق محال

 

(مسعود ل / فروردین ۸۷)

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت 23:12 توسط مسعود| |
 

سلام دوستای عزیزم

بعد از یه غیبت کوچولو دوباره اومدم با یه شعر جدید

ببخشید که نتونستم تو این مدت بهتون سر بزنم.سعی میکنم خیلی زود به همتون

سر بزنم

اینم شعر گل من:

 

گل من

 

میخوام آهنگ صداتو بشناسم

 

من میخوام برق نگاتو بشناسم

 

نمیخوام دوباره باز گمت کنم

 

نمیشه قیاس با مردمت کنم

 

آخه تو قشنگتری از همه کس

 

با تو دنیا دیگه نیست مثل قفس

 

با تو تکراری نمیشه زندگی

 

با تو زیباس تا همیشه زندگی

 

بذار دستاتو ببوسم گل من

 

میخوام لبهاتو ببوسم گل من

 

آخه با تو یه کس دیگه میشم

 

همونی که دل من میگه میشم

 

همونی که از همه کسا سره

 

از تموم آدمک ها برتره

 

تو که باشی همه چی قشنگتره

 

دیگه غصه دلمو نمیبره

 

تو که باشی تنهایی پر میزنه

 

دل من به سیم آخر میزنه

 

(مسعود ل / اردیبشت ۸۸)

 

 

نوشته شده در شنبه 1388/07/11ساعت 1:25 توسط مسعود| |
 

محال

 

وقتی دستات خیلی سرده

 

وقتی قلبم پرًٍٍُِِ درده

 

وقتی چشمام واسه چشمات

 

واسه قلبم گریه کرده

 

وقتی تنهایی باهامه

 

وقتی تردید تو نگامه

 

وقتی دلتنگی رفیقٍ

 

لحظه هام و پرسه هامه

 

پس فراموشی محاله

 

اگه آخرش زواله

 

اگه حتی داشتن تو

 

مثل رویا یا خیاله

 

(مسعود ل /تیر ۸۸) 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 16:17 توسط مسعود| |

 

عشق موندگار

 

تو نه ماهی نه ستاره عزیز دل من هستی

 

تو یه عشق موندگاری که تو قلب من نشستی

 

تو قشنگی مثل رویا مثل ابرا مهربونی

 

تا نفس تو سینه دارم توی قلب من میمونی

 

تو بزرگی مثل دریا تو دلیلی واسه موندن

 

تو بهانه ی جنونی بهترین شعر واسه خوندن

 

تو مثل چشمه زلالی تو بهار بی خزونی

 

من دوستت دارم میتونی اینو از چشام بخونی

 

(مسعود ل / اسفند ۸۶)

 

 

نوشته شده در جمعه 1388/03/29ساعت 23:44 توسط مسعود| |

 

چی شد؟

 

یه عالمه رنگ کشیدی رو تن صاف سادگی

 

رفتی و پشت پا زدی بی تفاوت به زندگی

 

خط سیاهی کشیدی رو تن خورشید قشنگ

 

چی شد یهو دل تو شد از جنس بی احساس سنگ

 

چی شد نموندی با دلم گفتی برو یا که برم

 

من موندم و تو رفتی و غم و گذاشتی رو دلم

 

چی شد که از سنگ شدی هزار و یک رنگ شدی

 

همدم احساسی من چی شد که اهل جنگ شدی؟!

 

من که همونم که بودم این تویی که عوض شدی

 

انگاری جایی گیری و بازیچه ی هوس شدی

 

یه روز میاد که میفهمی دچار اشتباه شدی

 

راه پس و پیش نداری آلوده ی گناه شدی

 

(مسعود ل/ آبان ۸۷)

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعت 23:43 توسط مسعود| |

 

طاقت بیار

 

طاقت بیار کنار من کنار این شکسته تن

 

نذار که خسته تر بشم حرف جدایی رو نزن

 

طاقت بیار پیچ و خم جاده ی دلدادگی رو

 

ساده نگیر شکستنو ساده نگیر سادگی رو

 

بمون و پافشاری کن برای تازه تر شدن

 

واسه رسیدن به هدف لازمه ساده تر شدن

 

لازمه دلدار باشی و تسلیم سختی ها نشی

 

بمونی تا اخر خط زودی تن به شکست ندی

 

طاقت بیار اگه که شب خورشیدواز ما میگیره

 

سحر میاد و خورشیدو از تاریکی ها میگیره

 

طاقت بیار و ریشه باش برای ساقه بودنم

 

بمون و سادگی بکن همراه ساده بودنم

 

(مسعود ل /فروردین۸۷)

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/07ساعت 0:34 توسط مسعود| |